فصل نوجوونی

نوبتی هم باشه نوبت نوجووناست/ نوبت ما که اسممون همش سر زبوناست

دووووووووستای گلم سلام

امیدوارم حالتون خوب خوب باشه.

می خواستم اعلام کنم که یه مشکلاتی تو سایت پرشین بلاگ پیش اومده که من طاقت تحملشون رو ندارم و تو این مدت آپ کردن خیلی برام سخت بود.

واسه همین من دوباره برگشتم به زادگاه کلوپ فصل نوجوونی یعنی سایت بلاگفا. لطفا اگه زحمتی نیست از این به بعد اخبار این وب رو اونجا دنبال کنین.

البته اگه دیدم اونجا هم نمی تونم کار کنم می رم یه جا دیگه (آوارگیه دیگه)

حتما بیاین. آپ کردم با کلی مطالب باحال.

www.faslenojavooni.blogfa.com

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢۱ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ به قلم eli نوجوون () |

سلام سلام بعد از مدت هاااااااااااااااااااااااااااااااااااا

شه شورین؟؟؟!!!

من که توپ توپم. حالا می خوام بگم why؟؟؟

واقعاً نمی دونین

واقعاً یادتون نیست

پارسال همین موقع بود که....

بی خیال... خودم می گم

ساعت 5 صبح 9 مرداد سال؟؟13 بود که دختر خوشگل که قدش حدود 50 سانت و وزنش 600/2 بود به دنیا اومد. که الان داره واسه شما می نویسه .

تولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تولدم مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!!

دست دست دست

جیغ

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خب دیگه پررو می شم.

راستش دیشب داشتم با خودم فکر می کردم که سال گذشته خیلی سریع گذشت. انگار همین دیروز بود که شمع روی کیک تولدم رو فوت کردم. حالا دوباره.........

یه سال دیگه هم از عمرم گذشت. توی این یه سال اتفاقات تلخ و شیرینی برام افتاد. با آدم های زیادتری آشنا شدم که خیلی هاشون الان از صمیمی ترین دوستامن. خیلی از دوستان قدیمی ام رو شناختم و باعث شد با بعضی هاشون صمیمی تر بشم ولی با یه سری ها هم به کل قطع رابطه کنم. از بعضی از کسانی که شاید پارسال همین موقع خیلی دوسشون داشتم ولی الان نه یا برعکس. اون کسی که خیلی دوسش داشتم ازم بدش اومد و الان دیگه حتی جوابم رو نمی ده. البته توی این مسئله من بی گناه ترین بودم و یه کس دیگه موش دووند. بعضی از علایقم عوض شد.

حالا چه خوب، چه بد ................. گذشت

بهتره به جای این که همش به فکر گذشته باشیم تو حال زندگی کنیم و به فکر آینده باشیم که من به شخصه خیلی خیلی بهش امیدوارم.

خب راستش موضوع این هفته هم همینه. یعنی تولد.... این که توی یه سال چه کسایی می تونن خاطره ساز باشن.... توی یه سال می شه به چه چیزهایی رسید و باید به خاطرشون چه چیزهایی رو فدا کرد.... و خیلی چیزهای دیگه که شما باید بگین... آخه من هنوز عقلم کامل نشده.... هنوز چند ساعتم بیشتر نیست....

راستی قسمت های دیگه رو هم حتماً بخونید و نظر بدید..... به عنوان کادو تولد

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٩ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ به قلم eli نوجوون () |

خب من که حرف هام رو زدم

حالا نوبت شماست که با کامنت های طوفانیتون بهترین کادو رو به من بدید.

خیلی خیلی دوستون دارم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٩ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ به قلم eli نوجوون () |

این دفعه یه متن انگلیسی براتون می ذارم که امیدوارم لذت ببرید.

GODISNOWHERE

This can be read as God is now here or as God is nowhere.

So… everything in life depends on how U look on them. So … always think positive.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٩ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ به قلم eli نوجوون () |

خب به علت این که تولدمه منم چند تا از متن ها و شعرهایی رو که دوستای خیلی خیلی خوبم برام در طول این یک سال و در مناسبت های مختلف نوشتن رو براتون می نویسم.

البته بین این متن ها و این اسم های جورواجور اسم یکی نیست. اون هم یاور همیشگی من، دوست بی ریا و مهربونم، همدم تنهاییام و کس بی کسی هام و.... که مطمئنم تا الان فهمیدین کیو می گم.

شکیبا

که واقعاً اگه نبود شاید من هم دیگه زنده نبودم. دوستی که هیچ وقت از خاطرم نمی ره و به هیچ قیمتی رفاقتمون به هم نمی خوره.

این که اسمش اینجا نیست به این معنی نیست که تاحالا متن یا شعری برام نفرستاده. به این معناست که اونقدر زیاد و قشنگن که نمی دونم کدومشون رو انتخاب کنم. البته یه سری هم صخوصیه (یا همون خصوصیه) و نمی شه در معرض دید همگان گذاشت ....

 

این یه شعریه که پرستو (صمیمی ترین دوست این چهار سال اخیر که تو خیلی مسائل کمکم کرده که راه درست رو انتخاب کنم و من هم سعی می کنم که از هیچ کمکی ازش دریغ نکنم) پارسال روز تولدم برام نوشت. که من هم از همین جا با وجود این که خیلی دیره ولی دوباره تولدش رو که 16 تیر بود تبریک می گم.

سیب سرخ پرتقال که

هر دانه ی انارت به سرخی

گیلاس های درخت موزی است

که آناناس های آن بوی

ترش و شیرین خوشی دارد

دوست دارم و تولدت مبارک

 

سمر (دوست خیلی خیلی گلم که کمک های خیلی زیادی در طول این یک سال بهم کرد)

روزگار همیشه بهار نیست. گاهی هم ابر خندان بر آن سایه می افکند. دست بی وفای روزگار دست باوفای دوستان را از هم جدا می کند.پس اگه روزی روزگاری وجودم را در این دنیا احساس کردی، فقط به خاطر شادی روحم قطره ای اشک بریز و یاد آن دسته گل زیبایی که فردا به گورم نثار خواهی داد، بهتر است امروز با دسته گلی کوچک تر یادم کنی.

 

عاطفه یا عاطی یا آتیش یا عاطفه یا ... دوست یک رنگ و بی شیله پیله ای که توی این یک سال خیلی چیزا ازش یاد گرفتم

چه ساده با گریستن خود زاده می شویم و چه ساده در میان گریستن دیگران می میریم و در میان این دو سادگی چه معمایی می سازیم به نام زندگی

من غریبه ی دیروز و آشنای امروز و فراموش شده ی فردا

پس، در آشنایی امروز می نگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی

 

این هم یه متن تقریباً طولانی از دوست باحالم هانیه که توی این مدت خیلی با هم گریه کردیم و سعی کردیم همدیگه رو دلداری بدیم و خیلی خندیدم و سعی کردیم همدگه رو بخندونیم و  خیلی خیلی دوسش دارم.

حالم بد نیست. غم کم می خورم. کم که نه. هر روز کم کم می خورم.

آب می خواهم سرابم می دهند! عشق می ورزم غذابم می دهند!

خنجری بر قلب بیمارم زدند، بی گناهی بودم و دارم زدند!

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام، تیشه زد بر ریشه ی بی ریشه ام!

بس کن ای دل! نابسمانی بس است، کافرم دیگر مسلمانی بس است.

در میان خلق سر در گم شدم، عاقبت آلوده ی مردم شدم!

بعد از از این با بی کسی خو می کنم، هر چه در دل داشتم رو می کنم.

چشم درد می بارد، چو لب تر می کنم. طالعم شوم است باور می کنم.

من که با دریا تلاطم کرده ام، راه دریا را چرا گم کرده ام؟!

قفل غم بر درب سلولم مزن،

من خودم خوش باورم، گولم نزن...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٩ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ به قلم eli نوجوون () |

یه مشکلی پیش اومده

هنوز این قسمت رو آپ نکردم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٩ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ به قلم eli نوجوون () |

خب دیگه می رسیم به بخش زیبای فیلم که اسمش از این به بعد به «30نما» تغییر پیدا کرده.

من توی این مدت 2 تا فیلم دیدم که نظر خودم راجع به جفتشون رو براتون می نویسم و امیدوارم خوشتون بیاد.

دموکراسی تو روز روشن

خدا رو شکر الان موقعیه که فیلم های خیلی خوبی روی اکران هستن که یکی از اون ها هم همین فیلمه.

داستان فیلم با وجود این که داستانیه که تقریباٌ فیلم های زیادی چه در داخل و چه در خارج از کشور ازش ساخته شده ولی تازگی داره. موضوع دوباره بر می گرده به اون دنیا و کسانی که فرصت برگشت دوباره به این دنیا رو پیدا می کنن. این موضوع خیلی خوب به صورت مدرن و با حال و هوای الان جوونا تطبیق پیدا کرده. من که به کلی از مرگ و اون دنیا و این جور چیزا نمی ترسم ولی با دیدن این فیلم واسه رفتن بیشتر عجله دارم چون اون دنیا خیلی مدرنه. از عزرائیلش بگیر تا مسئول بایگانی. کلاٌ موضوع فیلم جدی بود ولی خیلی خوب عنصر طنز بهش اضافه شده بود.البته در کنار این موضوع، بحث های سیاسی هم خیلی خوب و جالب توی این فیلم گنجونده شده بود. از ماجراهای تروریستی تا سهمیه فرزندان شاهد و ایثارگر برای ورود به دانشگاه. البته در کنار همه ی این مسائل نباید از بازی بسیار خوب بازیگران مخصوصاً حمید فرخ نژاد به آسونی بگذریم.

دوستانی که این فیلم رو دیدن باید قضاوت کنن و بگن تا چه حدی با حرف های من موافقن و دوستانی هم که هنوز این فیلم رو ندیدن امیدوارم اگه این متن روخوندن اشتیاقشون برای دیدن این فیلم دو چندان شده باشه.

کیفر

خدایی من یکی تا حالا کار بد و بی کیفیت از حسن فتحی ندیدم. و اصولاً فیلم های سینمایی که کار می کنه به یه مقدار تفکر احتیاج داره واز کارگردان هایی که  واقعاً بیننده رو به فکر وا می داره. فیلم کیفر هم مثل فیلم پستچی سه بار در نمی زند از این قاعده مستثنی نبود.

موضوع جدید و جالب این فیلم در کنار بازی بازیگران خوب سینما و تلویزیون و چهره ی تازه شناخته شده مصطفی زمانی همه ی تماشاگران حاضر در سالن رو به وجد آورده بود. سعی می کنم خیلی راجع به این فیلم اظهار نظر نکنم تا خودتون ببینید ولی از یه قسمت فیلم و بازی بازیگر خردسال این فیلم نمی تونم بگذرم. و اون هم زمانیه که این بازیگر خردسال خبر مرگ پدرش رو به عموش می ده و با بغض و گریه می گه :« عمو! بابام مرد» که به نظرم بهترین قسمت این فیلم بود.

تو رو خدا برین سینما و حتماً این فیلم رو ببینید. به جای اینکه منتظر بیرون اومد CDش باشید.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٩ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ به قلم eli نوجوون () |

اوه اوه اوه

این دفعه تو این قسمت خیلی گله دارم. شکایت دارم. می خوام دعوا کنم و همه جا رو بهم بریزم. و خلاصه با توپ پر اومدم. چرا؟؟؟؟؟

خیر سرم خواستم یه کادوی خیلی خوب حدود دو هفته قبل از تولدم بگیرم اماااااااااااااااااااااااااااااااااااا به لطف مسئولین که در رئسشون جناب اقای ؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟ قرار دارن نشد که بشه.

ماجرا از این قراره که من بدبخت به همراه مامان گلم خواستیم بریم کنسرت. کنسرت پدیده سال 86 که با البوم و کلیپ هایی که ازش پخش شد هنوز هم پدیده است. نریمان. بلیط ها رو هم گرفتیم و پولش رو دادیم و اون روز یعنی 31 تیرماه داشتیم حاضر می شدیم که یهو تماس گرفتن و گفتن که کنسرت کنسل شده. البته بعدش کاشف به عمل اومد که به لطف همون کسی که در بالا ذکر شد این اواخر خیلی از کنسرت ها از جمله کنسرت آقای عصار کنسل شده. بعد از این ماجرا ها هنوز که هنوزه بنده مبلغی رو که بابت خرید بلیط ها از جیب مبارک پدرم داده بودم هنوز دریافت نکردم.

حالا بحث من اینه که واقعاً این کارها چه معنی داره. چرا مجوز کنسرت داده می شه که بعداً لغو بشه. چرا بعض آقایون چشم دیدن خوشی مردم رو ندارن. اگه موسیقی بده و به اسلام خطر وارد می شه پس این که توی ارکستر سمفونیک تهران اعلام می شه که از موسیقی حمایت می شه و .... چه معنی داره.

هیچوقت دلم نمی خواست که توی این وب بحث سیاسی بکنم ولی دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.

این هم اطلاعات کنسرت لغو شده

محفل عاشقان (به مناسبت اعیاد شعبانیه)

کنسرت نریمان

با اجرای احسان علیخانی

پنجشنبه 31 تیرماه 1389- ساعت 18

مجموعه انقلاب- میدان آزادی

قیمت : 15000 تومان

 

این هم یه نظر شخصی در مورد کلیپ " نمیشه" با صدای علیرضا گودرزی و سعید پانتر

راستش چند وقت پیش کلیپ " نمیشه" رو دیدم و کلی حالم گرفته شد. قبل از دیدن این کلیپ خیلی این آهنگ رو دوست داشتم اما واقعاً مثل این که تهیه کننده این ویدئو کلیپ هیچ پولی از جیب مبارک خرج نکرده. این کلیپ خیلی قدیمیه چون عکس هاش خیلی وقت پیش تو نت پخش شد اما به تازگی خود موزیک ویدئو که افتضاحه پخش شد. با دیدن کلیپ های قبلی سعید پانتر تعجبم از اینه که چه جوری رضایت داده که این کلیپ از شبکه های جهانی پخش شه. این ویدئو کلیپ روی خود موزیک هم تأثیر گذاشته و از کیفیتش کم کرده البته تنظیم این آهنگ که کار پیام شمس عالیه، ملودیش هم خوبه، تکست رپش هم خوبه اما متن ترانه ی علیرضا گودرزی تعریفی نداره.

نمی دونم که شما هم این موزیک ویدئو رو دیدین یا نه. این نظر من بود. نظر شما رو نمی دونم.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٩ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ به قلم eli نوجوون () |

این دفعه می خوام یکی از محبوب ترین کتاب هایی رو که خوندم بهتون معرفی کنم. البته این کتاب هیچ جای معرفی نداره ولی متأسفانه بنا به دلایل ارشادی و سیاسی (که واقعاً خنده داره که یقه ی دنیای شعرای ما رو هم گرفته) دیگه حق چاپ نداره و حتی توی نمایشگاه کتاب هم اثر از آثار مرحوم فروغ فرخزاد نبود. و متأسفانه اسم فروغ فرخزاد از بین شاعران ایران خط خورد.

به همین دلیل هم کتاب «مجموعه ی سروده ها» از فروغ فرخزاد رو در نظر گرفتم با یک CD شامل 5 شعر از فروغ با صدای خودش است عرضه می شه.

تو را میخواهم و دانم که هرگز

به کام دل در آغوشت نگیرم

توئی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس مرغی اسیرم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٩ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ به قلم eli نوجوون () |